هنوز در گیر و دار حفظ حقوق پدید آورندگان آثار هنری بودیم که خبر می رسد دی وی دی غیر مجاز و کپی شدۀ با کیفیت فیلم "علی سنتوری" ساخته داریوش مهرجویی دست به دست در بازار به فروش می رسد.
جدای از بحث مالی که ضربۀ سنگینی بر پیکره تولیدکنندگان و متولیان هنر وارد می کند به لحاظ انسانی این خودمان هستیم که با خرید یک دی وی دی ۱۰۰۰ تومانی خودمان، فرهنگ و شخصیت فرهنگی خود را می فروشیم و با اینکار فروشنده را مجبور می کنیم که باز هم از این کارها تکرار کند.
ولی گهگاه دوستانی را می بینیم که به نقد "علی سنتوری" پرداخته اند و گوس سبقت را از دیگران در تحلیل این فیلم ربوده اند.
هیچ کس حق ندارد فیلم مهرجویی را از روی نسخه ای که دزدیده شده است نقد کند. چرا که اینجا دیگر بحث محتوای فیلم در میان نیست صحبت این است که تو منتقد عزیز بدون اینکه سهم تولید کننده را از تماشا و به یقین لذت آن پرداخته باشی دست به نقد آن زده ای.
بله دوستان منتقد فیلم، بی شک شما "علی سنتوری" را در فستیوال پوسان ندیده اید، پس حتما آنرا ۱۰۰۰ تومان ناقابل از چهار راه حراج فرهنگ و اندیشه خریده اید.
نمونه مبارزاتی بچه های کمپین یک میلیون امضاء مرا بی اختیار یاد آن جمله حکیمانه که منسوب به زرتشت است می اندازد : «من برای ستیز با تاریکی، شمشیر بر روی آن نمی کشم، شمعی روشن می کنم»
امروز زنان و مردان کمپین را می بینیم که لای چرخدنده های زندگی امروز و با وجود مشکلات زیاد اقتصادی و اجتماعی، هنوز و همچنان برگه به دست این سو و آنسو می چرخند تا به انسانها بفهمانند که برابرند.
کمپین یک میلیون امضاء با نگرش تغییر برای برابری راه را برای ورود همه آنانی که به انسان و حرمت و حقوق ذاتی او ایمان دارند، باز کرده است.
جوانكی شنگ با اسلحه بر روي جنازه امير عباس هويدا، اولين نما از يك انقلاب است و به يكباره همه تجربه، آگاهي و خدمت يك فرد اينگونه اسير موج احساسات عمومي و در دادگاه نامرئی افكاري كه هر روز سمت و سويشان بسوي يك مركز قدرت بر مي گردد، به اعدام در يك ۱۰ دقيقه شوم محكوم می شود.
كاش يكسال به هويدا فرصت داده می شد كه خاطرات و تجربيات خود را در بيش از ۱۰ سال بازيگردانی در عاليترين طبقه حاكميت، برايمان بنويسد...
نمای دوم جسد زنی بر دستان انقلابيون را نشان می دهد كه به اتهام روســپيگری در قزوين، زنده در آتش سوزانده شده است و اكنون سند افتخار شريعت مداران است. اين عكس پيش از آنكه شور و احساسات عمومی را نشان دهد بيانگر رشد يافتن نگاهی است كه به انسان و خواستهای او هيچ توجهی ندارد و تنها هدفش رضايت الهی و زنده كردن افكار بيش از هزار سال پيش مردميست كه دختران خود را زنده به گور می كردند و برايشان حرجی هم نبود كه بعضی های ديگر را بسوزانند و يا از كوه پرتاب كنند.

نمای سوم دسته اي از افسران ارتش و مخالفان انقلاب را نشان می دهد كه بصورت فله ای و در دادگاههای انقلابي تيرباران شده اند. اين عكسها به ما ياد می هد كه كشتن دسته جمعی انسانها ديگر نمی تواند دليل اصلاح انسانها را برای خود يدك بكشد. چگونه حاكميتی كه برای سعادت انسانها آمده است، فرمان به كشتنشان هم می دهد؟
من امروز يقين دارم كه كشتن مخالف تنها ناشی از يك انتقام جويی و كينه ورزی حاد است و جز بيشتر كردن عطش نابودی ديگران هيچ ثمری ندارد...

اين بود سه نمای تلخ از انقلاب ۵۷ از دريچه الفبای سرخ...
ناخواسته و خوب قرار بر اين شده است كه خانه جديد را با دعوتنامه آماتور جشن بگيرم.
«رای ندادن هم حق ماست» اين را حميد می گويد و من فقط می توانم يك پاسخ كوچك به چرای بزرگ مخالفان بدهم: چرا وقتي كه از ما ماليات مي گيرند و يا به خدمت اجباری سربازی می برند، بحث صلاحيت و اعتقاد و قانون اساسی در ميان نيست؟
اين پرسش بزرگی است كه من از مخالفان «رای ندادن» می پرسم. بالاخره ما بايد بدانيم كه تا كجای بازی قرار است بازی كنيم و اصلا می توانيم برنده باشيم؛ يا كه فقط بايد باشيم تا برنده بودن حريف بيشتر به چشم بيايد؟