نافرمانی مدنی یک نه آرام و هوشمندانه برای ابراز نارضایتی از وضع موجود است. این نارضایتی می تواند صنفی یا سیاسی باشد اما در هر صورت بعنوان یک تاکتیک عقلانی برای رسیدن به اهداف پیش بینی شده به شمار می رود.
نافرمانی مدنی پیش از آنکه قدرت را به اعمال خشونت بکشاند، وادارش می کند که در برابر حرکت عقلانی معترضین واکنشی ملایمتر از خودش نشان دهد. هر چند احتمال استفاده از زور توسط حاکمیت هرگز به صفر نخواهد رسید و نمی توان به راحتی امنیت جانی معترضین را تضمین کرد. اما حاکمان همیشه در حال بررسی دیدگاههای مخالفان و معاندان خود هستند و شیوۀ مبارزۀ منفی در قالب نافرمانی مدنی سالمترین و کم خطر ترین راه تفهیم اشتباهات گاه بی حد و حصر قدرتمداران می باشد.
نگاه امروز مردم ایران به عرصۀ سیاست نگاهی همراه با بی تفاوتی و ترس ناشی از سخت شدن شرایط اقتصادی و اقدامات شدید امنیتی حکومت است و به یقین در این وضعیت نسخه پیچی رادیکال نه تنها با استقبال عمومی مواجه نخواهد شد بلکه به انفعال بیشتر آنها از عرصۀ مطالبات حداقلی از حاکمیت نیز خواهد انجامید.
اما نکته ای که هرگز نباید تئوریسین های مدلهای جمهوریخواهی در ایران فراموش کنند، این است که این مردم از هر زاویه ای که به آنها نگریسته شود، ناراضی، ناامید و خسته بنظر می رسند. بطوریکه حتی بیشتر تریبونهای وابسته به حاکمیت هم برای جلب نظر مردم به نارضایتی آنها اعتراف می کنند. این مساله برای سرسپردگان قدرت هم مزیت اغفال عمومی را دارد و هم در تکرار بیش از حد و نادرست موضوع که به لوث شدن آن می انجامد از اهمیت آن کم می کنند.
نافرمانی مدنی مدلی از مبارزه است که کمترین هزینه را متوجه مردم می کند. هر کس با هر دیدگاهی در هر شغلی می تواند با برگزیدن این راه خشتی بر عمارت جنبش جمهوریخواهی و رعایت آزادیهای فردی بیفزاید. احتمال واکنش نظامی از سوی حکومت به شدت کاهش می یابد و زمینه برای استهالۀ فاکتورهای تمامیت خواهانۀ رژیم فراهم خواهد آمد. این دستآورد حتی برای حکومت نیز مبارک بنظر میآید؛ چون بی هیچ هزینۀ ضرب و شتم عمومی و یا جنگ داخلی دست به اصلاح ساختار درونی خود زده است.
نافرمانی مدنی پیش از آنکه یک تئوری آکادمیک فرض شود بعنوان یک تاکتیک برای فشار از پایین به بدنۀ صاحب قدرت نظام تجویز می شود. فعالان سیاسی با این کار موجب خواهند شد که ذهنیت مبارزه در ذهن مردم تغییر کند و دلهرۀ عملگرایی سیاسی در آنان از بین برود.
با همۀ این نتایج میوۀ شیرین نافرمانی مدنی همانا باب شدن نوعی عقلانیت رفتاری در بین مردمی است که در بیشتر حضورهای سیاسی خویش به نحوی بازیگر میدانهای افراط و تفریطهای نابجا بوده اند.
اولین هدف مسالمت جویانۀ عدم شرکت در انتخابات فهماندن این موضوع به حاکمیت است که پایگاه اجتماعی خود را از دست داده است و جز دستگاه امنیتی هیچ حفاظ امنی در کنار خود ندارد. بی اعتمادی به حاکمیت همه سطوح اجتماع را به کام حرکات غیر قابل پیش بینی فرو می برد و آنهنگام هر اتفاقی محتمل خواهد بود.
مرحله بعدی که نتیجه مستقیم عدم شرکت در انتخابات است، اقدامات رژیم برای بازیابی مشروعیت عمومی خود خواهد بود. من مراحل زیر را برای آینده جنبش پیش بینی می کنم:
الف: سرکوب مخالفان
ب: محروم کردن مخالفان از حقوق اجتماعی
ج: دادن امتیاز به تفکر جدید
د: تغییر جزئی در ساختار حاکمیت
پس از این چهار مرحله، جنبش وارد فاز جدیدی خواهد شد ولی پرسش اساسی و نگران کننده این است که نظام حاکم تا کجای ماجرا، این مبارزه ی فرسایشی را ادامه خواهد داد: آیا تفکر حاکم توانایی پذیرش تغییر همه ساختار خود را دارد؟
با شناختی که از عملکرد حاکمیت و تندرویها و درجازدنهای 30 ساله داریم باید گفت که دو راه پیش روی نظام قرار میگیرد:
الف: اگر سنگینی عدم پذیرش حکومت در اذهان عمومی به حدی برسد که ادارۀ امور کشور به مخاطره بیافتد و نتوان افراد را مقید به انجام وظایف خود کرد. رفراندوم یا همه پرسی عمومی برای چگونگی ادارۀ کشور نسخۀ مناسب حاکمانی است که به هر نحو به بقای خویش می اندیشند.
ب: اما اگر جنبش عدم شرکت در انتخابات و قائلان به نافرمانی مدنی به حدی باشد که بتوان با ارعاب و یا با توسل به یک دولت نظامی، آن را از بین برد، شک نکنید که نیروهای نظامی برای برقراری آرامش و تمکین مبارزان، دولت را در شکستن اعتصابات و سرکوب گسترده مخالفان یاری خواهند داد.
به تازگی سیاستهای فرهنگی دولت احمدی نژاد به سمت حذف کتابهایی از کتابخانه های عمومی نشانه رفته است که وزیر فرهنگ و ارشاد از آن بعنوان
"کتاب منفی" و "کتاب سیاه" نام برده است. در مقابل حذف این دسته از کتابها وزیر پیشنهاد جایگزین کردن کتابهای دفاع مقدس و جنگ را می دهد و حتی به صراحت از کتابهای رمان و داستان خارجی و حتی آثار روشنفکران ما بعنوان کتابهای سیاه نام می برد.
پیش کشیدن تقدس در مساله کتاب دوباره ما را به دوران ابتدایی انقلاب بر می گرداند که نگاه ایدئولوژیکی به فرهنگ و اندیشه باعث حذف فله ای دگراندیشان و اندیشمندان و سوزاندن و خمیر کردن نسخه های ارزشمندی از آثاری که نماد فرهنگ و تمدن ما بودند، شد.
گره زدن حوزه هایی همچون کتاب و کتابخوانی به جنگ و مذهب، جز آنکه این منابع عظیم اندیشه ورزی و فرهنگ پروری را به چنبره رخوت و سانسور ببرد، هیچ سود دیگری نخواهد داشت. استفاده از واژه گانی همچون"سیاه" برای کتاب، فضایی پیکار گونه را ترسیم می کند که نتیجه آن از پیش معلوم است و آن ظفرمندی کسی است که بر مسند قدرت نشسته است.
ما نیازمند آنیم که مدیرت فرهنگی ما را کسانی به دست گیرند که در برابر اندیشه مخالف، قائل به تسامح و تساهل باشند و بتوانند ظرفیت نقد پذیری خود را در برابر اندیشه های مخالف، بالا ببرند.

برای تو می نویسم...
برای خلوت بی مونس زن شرقی
برای تو می نویسم در یک انبوۀ تنهایی و چنان زخمه ای از دردهای تو به یادگار است که باور حتی ذره ای از آزادی را برایم سخت می کند.
و من باز به جان تو که خیلی تنهایی، تنهایم؛ مثل برگ وسط فصل زمستان...
با تازیانۀ آیه های الهی.
من نیز مثل تو وارث تکفیر و تفسیق رسولان بوده ام.
با دیدن سرنوشت تو، من به عدالت هم شک دارم.
من به ناموس زمین شک دارم...
این ترانه اگرچه بی وزن است اما من آنرا از بر کرده ام در سخت ترین دوران پارینه سنگی لبخند.
واژه ها مغضوبند.
واژه ها می گریند.
واژه ها در توبرۀ یک اندوه نفسگیر نیمه میرند...
واژه های انتها.
واژه های نانوشته خط خورده.
واژه های درد و تب.
برای تو می نویسم به رسم برای تو نوشتن و این فقط می تواند آغازی باشد برای ضیافت بغضها و بعد آن، حرفها، لبخندها و بوسه ها...
دل واژه های عزیز هم آغوشی.
این یک عاشقانۀ تلخ بود برای تو
زن غمگین مشرقی
به تو که ساده تر از یک مخاطبی به سبب بودنت.
چهاردهم اسفند امسال چهل و سومین سالمرگ محمد مصدق است؛ نخست وزیری که افتخار ملی کردن صنعت نفت را در کارنامه دارد. متاسفانه چنان فضای تحلیل تاریخ معاصر ما مه آلود است که بسیاری از شخصیتها را نمی توان به خوبی بازخوانی کرد. به همین دلیل امسال برای اولین بار، پا به احمد آباد گذاشتم و نظاره گر فضای زندگی مصدق السلطنه در سالهای آخر زندگی اش بودم. هر چند میان هیاهوی طرفدارانش که از ملی مذهبی و نهضت آزادی گرفته تا پان ایرانیستها را شامل می شد، نتوانستم برداشت مشخصی از فضای فکری او داشته باشم. شعار زدگی بطرز ملموسی فضا را فرا گرفته بود و حتی سخنران ابتدایی مراسم او را کوروش زمانه خواند و تنها هدی صابر بود که توانست مختصات فضایی که مصدق در آن سیاست ورزی می کرد را به وضوح ترسیم کند.
زندگی مصدق نیازمند یک بازخوانی دقیق، فراتر از زنده باد و مرده باد است ولی متاسفانه هنوز فرصت نکرده ام که زوایای زندگی او را بدرستی پیدا کنم چرا که او میان لعن و ستایش دشمنان و دوستانش گم شده است.
ولی حیف است که چنین تاریخ غنی و ارزشمندی در احمدآباد خاک بخورد. چون هنوز دغدغه های آنزمان که بزرگترینش توطئه و دست اندازی دیگران است، وجود دارد و دوگانگی حاکمیت ما را به درجا زدن های پیاپی وا می دارد.
در این سوی جهان، ما سعی کردیم تا پلی میان دو جهان بزنیم که بتوان از آن بالا رفت و به آرامش رسید، آرامشی که شما نتوانستید در جهان برقرار کنید. ما میدانیم که چنین چیزی تنها با حقیقت ممکن است، با آگاهی و ارتباط میان زندگان و مردگان. رهایی جهان در این نهفته است.
مهاتما گاندی

سی ام ژانویه 2008 شصتمین سالروز ترور مهاتما گاندی توسط یك هندوى افراطى است كه فكر مى كرد گاندى نسبت به مسلمانان بدلیل تز «وحدت روح» ادیان، بیش از حد تساهل و مدارا به خرج مى دهد.
موهنداس كَرُمًچند گاندی در تاریخ 2 اكتبر 1869 در پوربندر هند به دنیا آمد. پدرش کارمند دولت و مادرش زنی نجیب و فداكار بود. گاندی به پیروی از خانواده، به آیین هندو- بودایی«جُین Jains» گروید. گاندی تا زمان دانشگاه در هند بود و هنوز سیزده سال بیشتر نداشت که ازدواج کرد. در حالی پا به 19 سالگی گذاشت که با چهار فرزند راهی انگلستان شد و در رشته حقوق ادامه تحصیل داد. در 24 سالگی مدتی بعد از فوت مادرش به آفریقای جنوبی رفت و بعد از سه سال تجربه ی روزنامه نگاری و وکالت، با اندیشه ی مبارزه با ظلم و بی عدالتی به هند بازگشت. او در این دوران مقاله هایی در مورد آنچه استعمار به جهان سوم تحمیل می کند نوشت که باعث شد بارها به زندان برود و خشم استعمارگران اروپایی را برانگیزد.
در سال 1921 رهبری کنگره ملی هند را بدست گرفت. او در این دوران توانست اندیشه ی مبارزه بدون اسلحه خود را به مردمش بیاموزد و اسلحه ی استقلال و خودکفایی در سایه ی حقیقت را به جامعه اش هدیه دهد. یکسال بعد اولین نشانه های اندیشه ی مبارزاتی خویش را که تحریم کالاهای خارجی بود را بروز داد و در برابر همه اتهاماتی که به او وارد بود، سکوت را اختیار کرد و با در پیش گرفتن مقاومت منفی، محکوم به شش سال زندان شد.
هرچند بیماری آپاندیس او باعث آزادی اش در سال 1924 گشت ولی این دوره طولانی در زندان باعث شد تا گاندی آثار اندیشمندان بزرگی همچون بیکن، کارلایل، راسکین، امرسون، تورو و تولستوی را در یک برنامه منظم مطالعه کند. خلقیاتی همچون دوری از زنان و گیاهخواری در همین ایام شخصیت گاندی را به سمت و سویی برد که در ادامه به آن اشاره خواهد شد.
در سال 1925 اولین روزه سیاسی خود را که هفت روز به طول انجامید را در اعتراض به همپیمانانش که نافرمانی می کردند، آغاز کرد. نقطه عطف مبارزات او در سال 1930 روز 12 مارس بود که مردم هند را دعوت به اعتراض برای انحصار نمک توسط بریتانیا کرد. قدرت مردم هند اولین بار در این روز که یک راهپیمایی 200 مایلی تا ساحل دریا بود، برای جهانیان به نمایش درآمد. گاندی و تعداد زیادی از معترضین در این روز دستگیر شدند.
در ژانویه 1930 پس از آزادی از زندان راهی انگلستان می شود تا در یک کنفرانس شرکت کند. این سفر باعث ملاقات او با رومن رولان و موسولینی شد. دو سال بعد از آن او با روزه های طلانی مدت که ضعف بدنی او را باعث شدند، کوشید تا نگاه نجس بودن که نسبت به "کاستیها" در هند وجود داشت را از اجتماع کشورش بزداید. چون او معتقد بود که استقلال سیاسی و تغییر روش زندگی مردم بدون تغییر دادن ذهنیات و روحیه و اخلاق آنان ممکن نخواهد شد. او همزمان در اجتماع خویش نیز با افکار منحط و عقب مانده مبارزه میکرد. در لابه لای همین مبارزات اجتماعی او بارها توسط بریتانیاییها دستگیر و زندانی شد.
تا سال 1948 او بارها با انگلیسیها در مورد استقلال هند به مذاکره نشست و بالاخره توانست در ۱۵ اوت ۱۹۴۷ استقلال هند را بدست آورد ولی در همین روزگار بود که اختلافهای درونی برای تقسیم کشور به دو بخش هند و پاکستان آغاز شد. در پی کشته شدن هزاران نفر و آواره گیهای بسیار این تجزیه صورت گرفت و او نتوانست مردمی که دوستش داشتند را با هم آشتی دهد.
سرانجام مهاتما گاندی که او را روح هند می خواندند در سی ام ژانویه 1948 در معبد بیرلا به قتل رسید.
بعضی از آثار گاندی بدین شرح است:
· تجربیات من با راستی
· صد درصد ساخت هند
· وحدت جماعت و فرق
· برنامه خلاقه
· خاطرات دهلی
· کلید بهداشت
· عدم تشدد در صلح و جنگ
· کفّ نفس
· بانوان و ظلم اجتماعی که به ایشان روا می شود
***
اولین سنگ بنای شخصیت گاندی را مذهبی بنا نهاد که او از نیاکانش به ارث برده بود. او به رسم آئین هندو بودایی، گوشت و زن و شراب را بر خود حرام کرد تا مبادا اسیر جاذبه های زندگی شود. احترام به توازن و نظم طبیعت، نوعی مبارزه منفی را در وی پرورد که او با سکوت و روزه های پیاپی آنرا نشان می داد.
ازدواج زود رس او و مرگ پدرش در زمانی که گاندی در بستر زناشویی بود باعث شد که او بیکباره دل از زن بکند و تجرد اختیار کند. این ضربه سخت باعث شد که او همیشه در پی لذتهای معنوی که حتی بیشتر اوقات انتزاعی می نمودند، برود.
او در بر خورد با غرب دو نوع نگاه را تجربه کرده است. نگاه اول او بدلیل جوانی و ناپختگی، یکسره مبتنی بر تقلید و تجمل است و نمی تواند در برابر تفاوتهای غرب نسبت به جامعه اش نگاه تحلیلی داشته باشد. جاذبه های غرب در این دوران او را شیفته میکند و حتی رفتار و کردار گاندی را نیز تغییر می دهد.
اما هنگامی که به بلوغ فکری می رسد و مطالعاتش در زمینه های ادیان و فرهنگ شرق آغاز می شود، از قالب یک انسان معمولی خارج و به یک تئوریسن زندگی انسانی تبدیل می شود که می تواند برای وجوه مختلف زندگی حرفهای تازه ای داشته باشد.
نگاه گاندی به غرب دو سویه است از سویی غرب را بدین گونه تعریف میکند: «تمدن جدید اروپا، تمدنی صرفا مبتنی بر مادیگری محض و استوار بر تولید صنعتی در كارخانهها و سربرآوردن شهرهای بزرگ است كه معیارهای آن را تراكم ثروت تعیین میكند. چنین تمدنی، طبیعت حقیقی بشر و هدف او را با القای خواستهای كاذب و كمك به افزایش ظرفیت مصرف افراطی، تهدید میكند. مضافا توزیع نابرابر ثروت و نظام تولید انبوه، ناگزیر منجر به رقابت و خشونت میان انسان و همنوعان او میگردد» و از سویی دیگر جوهر پیشرفت غرب را بخوبی می شناخت. ماشین ساده نخ ریسی نماد صنایع کوچک و غیر متمرکز بود که همیشه و در همه جا حتی زندان و سفر بهمراه داشت. او حتی نظم و قانون حاکم بر غرب را به درستی درک میکرد و آنرا قبول داشت. هرچند آخرین رای او به نحوی در مورد غرب صادر شد که آنرا محکوم میکرد و این شاید بدلیل ضعف بورژوایی گاندی است که نوعی حقارت طبقاتی آنرا باعث می شد.
او رسالۀ «هند سواراج» را به انتقاد از غرب و مصرف گرایی نوشت. او همچنین مبارزه ای نفسگیری با ماکیاولیسم و ابزارهای ناپاک سیاسی برای رسیدن به قدرت انجام میداد و در صدد بود تا عنصر صداقت و پاکی را به سیاست و مبارزه بیامیزد.
معروف است که او در زمانی که برای شناختن مردم کشورش با قطار درجه سه درون کشورش مسافرت میکرد، بخاطر بیرون کردنش از قطار بدلیل هندی بودن توسط یک مامور سفیدپوست، مبارزه با تبعیض نژادی را آغاز کرد. او ریشه همه این تبعیض ها و خشونت ها را ترس میدانست. برای همین الگوهای مبارزاتی او به نوعی برای تخریب روانی دشمن ترسو تدارک دیده می شد. (روزه سکوت، نپوشیدن لباس و ...)
او سیاست را عین صداقت و درستی می دانست و از زندگی همراه با درستکاری و پاکی دفاع می کرد. او بدون بهکارگیری خشونت و با ایمان به حقیقت و درستکاری، زندگی و مبارزه کرد. مردم هندوستان به او مهاتما، "روح بزرگ" میگفتند و او را به عنوان نماد آزادی و مقاومت در برابر استعمار ستایش میکردند.
مبارزات مدنی هندیان، اولین جنبش مدنی برای حقوق انسانی است که آنروز برای دستیابی به عدالت شکل گرفته بود. او روح خودکفایی را به جامعه هندوستان تزریق کرد و این تاثیر چنان شگرف بود که همه لباسهای خارجی به نشانه اعتراض در خیابانها به آتش کشیده شد و این آغاز استقلال و خود کفایی هندوستان بود.
با اینهمه او در کتاب خاطراتش می گوید: «گاندیایسم در كار نیست؛ نمیخواهم پس از من فرقهای درست شود. به هیچ وجه مدعی نیستم آموزه نوینی را ابداع كردهام فقط میخواستم با شیوه خود به مسائل زندگی روزمره و اصول زندگی ابدی خودمان بپردازم. هیچ چیز تازهای ندارم كه به دنیا بیاموزم. حقیقت و عدم خشونت، بی سن و سال است. فقط سعی كردم این دو خصلت را تا حد ممكن هرچه گستردهتر به تجربه درآورم.»
او تاثیر معنوی زیادی از مطالعه دو کتاب " نور آسیا " نوشته ی ادوین آرنولد و انجیل پذیرفت و نگاه رحمانی او عرصه سیاست از همین مطالعات نشات گرفته است. مضامین اوپانیشادها نیز تاثیر زیادی بر روحیه ی او گذاشت. بخشهای مربوط به پیامبر اسلام در كتاب«قهرمانان» اثر كارلایل او را با روحیات پیامبر اسلام آشنا ساخت. خواندن «زندگانی محمد و جانشینان او» اثر واشنگتن ایروینگ او را شیفته محمد کرد و رد پای زهد و شجاعت او از همین آشناییها آغاز شده است. همچنین آیین «آهیمسا»(آزار ندادن موجودات زنده) یا تز عدم خشونت را بعنوان مدلی برای مبارزه به كار برد.
«گاندی پایبندی به حقیقت خویشتن را "ساتیاگراها" (واژهای هندی متشکل از "ساتیا": حقیقت و "اگراها": به دنبال چیزی بودن) مینامید و آن را با آیین هندی قدیم “آهیمسا“ ("آ" : بدون، "هیمسا": خشونت) پیوند میداد.»
«او همیشه به روش satyagraha كه در آفریقاى جنوبى كشف كرده بود پایبند ماند و به بسط و گسترش چیزى پرداخت كه «دانش جدید عدم خشونت» و «جراحى و درمان روح» مى نامیدش كه درنظرش بزرگترین یارى ها را به اندیشه اخلاقى و عمل سیاسى مى رساند». «به عقیده او تقرب به «وجود مطلق» (absolute) و معصومیت كودكى ممكن است».
گاندى در مقدمه كتاب زندگینامه ی خود مى نویسد: «آنچه من در طول زندگى ام همواره در جستوجویش بوده ام رسیدن به شكوفایى و كمال وجودى و دیدار خداوند است، رسیدن به رهایى و رستگارى (Moksha)». او تا پایان عمر حتی در گرمترین میدانهای مبارزه خود را فراموش نکرد و حتی خوردن جوش شیرین و آب گرم در دورانی که بیشترین محبوبیت را در بین مردم خود داشت، بعنوان نمادی برای مبارزه و مصرف گرایی برگزید. او اولین مجری طرحهای نافرمانی مدنی خود بود؛ گواه این مدعا روزه های سیاسی و غذای ساده ی اوست که بن مایه های یک رهبر مقتدر اجتماعی را برایمان به تصویر می کشد.
در راج قات بر سنگ یادبود گاندی نوشته شده است: :«مایلم هند را آزاد و نیرومند ببینم تا او بتواند خود را به عنوان قربانی راغب و نابی برای بهتر كردن دنیا عرضه كند. فردی كه ناب است خود را قربانی خانواده میكند، خانواده قربانی دهكده، دهكده قربانی بخش، بخش قربانی استان، استان قربانی ملت، و ملت قربانی همه می شود. من خواهان«كلودایی راج»، سلطنت خداوند بر روی زمین، هستم.»
آخرین یادداشت بجا مانده از او که عمری بر استراتژی مبنی بر عدم خشونت اصرار ورزید، عظیمترین سرمایه ایست که جهان امروز از او به یادگار دارد. اواخر عمر گاندی صرف تربیت نوه اش آرون گاندی شد و همه حکمت های عملی خود را برای برچیدن بساط خشونت در هفت نکته خلاصه کرد:
ثروت اندوزی بدون کار
لذت جویی بدون وجدان
دانش بدون شخصیت
تجارت بدون اخلاق
علم بدون انسانیت
پرستش فاقد از خودگذشتگی
سیاست بدون قانون و قاعده
این هفت نکته آنهم در پایان زندگی مردی که سرنوشت جهان سوم را تغییر داد بدین معنی است که او خیلی پیشتر از آنکه قدرت را برای ارضای نفس خویش بخواهد تنها وسیله ای برای برقراری آرامش و سعادت انسانها میداند. نگاه اخلاقی به انسان و رحمت و مهربانی در همه جای زندگی گاندی مشهود است.
وقتى از گاندى در دورانی که جهان، چشم به حرفهای او دوخته بود، خواسته شد كه پیامى براى جهان دهد، گفت: «زندگى ام پیام من است».
پانوشت ها:
1. گاندی زندانی امید، ترجمه: محمد حسین آریا، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، تهران 1372،
2. رومن رولان، مهاتما گاندی، ترجمه: محمد قاضی
3. مهاتما گاندی، سرگذشت من، مقدمه مسعود برزین

من؛
سرانجام بی صبر یک بوسه ی کال
شروع نفسگیر یک نام سخت:
نصور
ایستاده بودند
آنهنگام افراشته گان را رسم نبود
افکندن
...
آنان مهربان بودند
و ما بی تقوا
چاره در شمشیر دیدند
و رگ گردنمان
گفتند : شما منکرید آنچه معروف ماست
و حد زدند
آنگاه ستارۀ سعادت شبانه های ما
یک آه شد
که آنان به شنیدنش مشتاق
... و ما در زمزمه اش سخیف
به طعنه بستند شادی بلوغ را
وقتی که مادران کودکان خسته زاییدند
در بستر
هرزه گی
اعتیاد
خودکشی
گفتند: خفت قانون شما
و طعم قناعت بر سفرۀ حقیر شب
ممنوع است
آری ...
گفتند : بگویید : زندگی
بی آنکه حتی به اشتباه
حتی به یکی اشتباه بگویید :
آزادی
بهشت هست.
بهشت از دمی برای تو آغاز خواهد شد
که آهخندت،
خاموش وار،
خواهد گفت:
همین بود.
همین را می خواستم بگویم.
تمام شد.
اما نمی رسی.
اما همیشه
مانند این است
که کار روز مرهات این باشد
که بوسه بر دهانهی آتشفشان زنی؛
و دوزخِ فورانش را
عاشقانه
در آغوش بگیری؛
و از گدازههاش بنوشی.
یا . . .
مثلِ این است
که نهری از زهر
پیوسته در گلویت ریزد
و ریسمانی از افعی
بر گردن داشته باشی،
و خود
ــ که تا رها شوی از دوزخِ همارهوشِ خویش ــ
قصدِ مردن داشته باشی؛
اما نمیری؛
هرگز،
هرگز،
هرگز نمیری!
اسماعيل خويي
هنوز در گیر و دار پرونده قتل ابراهیم لطف اللهی در زندان سنندج بودیم که دوباره ستاره ای قربانی نگاههای خودسرانه و زورمدارانه شبی می شود که گویا امیدی به سپیده رسیدنش نیست.
سمیه کاکاوند، دانشجوی دانشگاه آزاد میبد یزد در حالی توسط یکی از ماموران نیروی انتظامی به قتل می رسد که مادرش می گوید: “با توجه به اینکه قاتل، مامور یکی از نهادهای انتظامی و برادرش نیز یکی از مسئولان کمیته انضباطی دانشگاه آزاد میبد است، با استفاده از این الفاظ که در شهرستان میبد دارای نفوذ زیادی است، مرتب دخترم را تهدید به آبروریزی و احضار به کمیته انضباطی و اخراج از دانشگاه کرده بود و این تهدیدها ادامه داشته، که در نهایت نیز در روزی که قرار بود دخترم به خانه برگردد، وی در مقابل پاسخ منفی دخترم به ازدواج با او، وی را به قتل رساند”.
از اینکه قدرت چنان بی پرده و بی محابا به مزدوران خود اجازه می دهد، هر شمعی را که بخواهند خاموش کنند تنها یک نکته را می توان فهمید که فساد قدرت در ایران به مرز خطرناطی رسیده است.
چندی پیش بود که زهرابنی عامری هم بطرز مشکوک در بازداشتگاه نظامی جان باخت و هیچ پاسخ قابل قبولی برای این فاجعه از سوی نهادهای مسئول ارائه نشد.
سمیه کاکاوند در حالی قربانی هوسهای غیر قابل کنترل یک نظامی قدرتمند می شود که سالهاست در این کشور، حقوق زنان و حق انتخابشان به هیچ انگاشته می شود و انواع قتلهای نشات گرفته از برتری خواهی مردان، نصیبشان می شود.
سمیه قربانی جامعه ای است که در آن هیچ سرعت گیری در برابر قدرت وجود ندارد و زنان به پوشش و ضعیفه بودن، واجب ترند تا انسان بودن.
+ نفوذ نیروی انتظامی و کمیته انضباطی برای مسکوت نگه داشتن قتل سمیه کاکاوند
+ مادر دانشجوي فوتشده دانشگاه آزاد ميبد، توضيحاتي درباره علت قتل دخترش ارائه داد