تبليغاتX
.: الفبای سرخ :. - نقدی بر رکود جنبش دانشجویی در قزوین

ما بر سفره ای خالی نشسته ایم.

نزدیک به پنج دهه از دورانی که دانشجو را "پیشتاز جنبش انقلابی" در سرتاسر جهان می پنداشتند می گذرد، پنج دهه ای که برای دانشجویان ایرانی شاید مسیر متفاوتی را طی کرد تا به جایی که هستیم برسد و اوج فعالیتش را در انقلاب 57 نشان دهد که برای اولین بار در تاریخ جنبشهای دانشجویی جهان منجر به سقوط یک نظام و تشکیل نظامی دیگر شود و سهمی از آنچه که " پیشتاز جنبش های انقلابی " نامیده می شد را پرداخت نماید. هر چند که با اشتباهات استراتژیکی همچون 13 آبان 58 و پرداختن بهایی گزاف چون وقوع انقلاب فرهنگی و آغاز دهه 60 نتوانست این موفقیت را به جشن بنشیند.

در تمامی این دوران قزوین بعنوان یکی از پایگاههای ابتدایی تفکرات چپ که در مبانی سوسیالیسم و حزب توده تعریف میشد و همچنین بعنوان یکی از خاستگاههای نوگرایی دینی و اندیشۀ موسوم به ملی و مذهبی نقشی اساسی در ساختار سیاسی کشور دارد و روشنفکران قزوین نقش اساسی را در بازیگردانی اتفاقات مهم این دوران ایفا می کنند.

مقارن با اوایل دهه 90 میلادی، شوروی به عنوان  پایگاه تفکر چپ فرو ریخت و ایدئولوژی اسلامی که پیش از آن در میان دانشجویان ایرانی حرکتی را به وجود آورده بود و توانسته بود حاکمیت را بنفع خود یکدست کند دچار بحران در مبانی شد. با شروع دوران سازندگی در ایران ایدوئولوژی اسلامی منبعث از مارکسیسم جذابیت خود را در میان صدها سوال بدون جواب جوانان از دست داد تا دوران بازگشت به بحران "هویت یابی" در عصر خلاء ایدوئولوژی آغاز شد. درست در همین زمان است که بازمانده های تفکر چپ در قزوین به انزوا می روند و یا توسط حاکمیت بنوعی حذف می شوند. سرنوشت نوگرایان دینی و روشنفکران مذهبی اما به گونه ای دیگر است؛ آنها به سبب بسته بودن فضا و ملاحظات گروهی از قزوین به سمت پایتخت کوچ می کنند و رکود سیاسی در قزوین آغاز و آلترناتیوهای سنت در شهر کمرنگ می شود.

همین خالی شدن شهر از بزرگان تاثیر عمیق خود را بر فضای دانشجویی نشان داد و قزوین که روزگاری از مهمترین شهرهای اکتیو ایران در برگردان مفاهیم سیاسی روز جهان بود به شهری تبدیل شد که مذهبیون سنتی در آن می توانستند بنوعی حرف اول را بزنند. نگاهی به انتخابات گوناگون در قزوین نشان از در احتضار بودن دگراندیشی در این شهر دارد.

فرو رفتن در خود برای جستجوی اینکه "من کیستم" بهانه ای بود تا سالهای رکود فعالیت دانشجویی در انجمن های اسلامی - به عنوان نماینده جنبش دانشجویی – در سالهای 60 تا 68 آغاز شود و انجمن های حکومتی در کنار ساختار قدرت که مانع از هر گونه فعالیت سیاسی در دانشگاهها می شدند، جنبش دانشجویی را به سمتی پیش برد که دانشجویان با یکدیگر مسابقه اخذ واحد و گذراندن هر چه سریعتر دوران دانشجویی را بگذارند؛ سیاستزدگی برای فرار از تجربه دانشجویان سالهای گذشته که انقلاب فرهنگی دامانشان را گرفته بود نتیجه ای بود که دانشجویان آن دوره از کارهای سیاسی گرفته بودند.

اما این دوران طولانی هشت ساله و وحشت از هزینه های "نقد قدرت"، جنبش دانشجویی را چنان به عقب برد که در هشت سال بعد آن – سالهای 68 تا 76 – دانشجویان فعالیتهای دانشجویی را نه آگاهانه که به خاطر بحران هویت کنار گذاشتند.

آغاز دوران سازندگی و ترویج فرهنگ سرمایه داری و پیامدهای آن همچون ثروتهای رانتی و یک شبه و تنش های سیاسی ناشی از ایدوئولوژی زدگی سبب شد که دانشجویان این دوره نه اهل فکر باشند و نه حتی معتقد به یک نظام اخلاقی، به گونه ای که نظام ارزشی با میزان امکانات اقتصادی پیوند می یافت.

هر چند جنبش های دانشجویی در ایران همواره نقش پایگاه احزاب سیاسی را بازی می کردند و به گفته مورخان تنها در دهه چهل شمسی  برای اولین بار این جنبش از احزاب و جریانهای سیاسی جامعه استقلال نسبی یافت و به یک حرکت مستقل سیاسی – فرهنگی بدل شد، اما در سالهای 60 تا 76 و در غیاب احزاب قوی، جنبش دانشجویی حتی این نقش خود را نیز از دست داد تا اینکه در سال 76 موج جدیدی در انتخابات ریاست جمهوری آغاز شده و انجمن های اسلامی دانشگاهها از حالت حکومتی خارج شده و  به خود دانشجویان بازگشت.

اگرچه در این دوران هنوز سکوت سردی در فضای دانشجویی قزوین سنگینی می کرد ولی پراکندگی وسیع جغرافیـایی دانشجویان بومی و غیر بومی، قرینۀ معنوی  ویژگیهـای یک حزب بـا نفوذ را به آنـان می بخشید و پیوستگی زنجیره ایی دانشجویان، گردش سریع و آزاد اطلاعات را با کمترین هزینۀ سیاسی ممکن ساخت. اما خصوصیت منحصر به فرد جنبش دانشجویی، بافت جوان آن است که باعث شده بود تا جنبش دارای ساخت سیالی شود و این ویژگی، تضمین کنندۀ پویایی، شادابی و بقای این جریان محسوب شود. جوان بودن جنبش دانشجویی بار رفتاری خاص خود را نیز به همراه دارد. از جمله نمونه های رفتاری آن میتوان حالت انتقادی دانشجویان را مثال زد. شاید نتوان منتقد بودن دانشجو را بالذات فرض کرد ولی می شود گفت که حالت انتقادی دانشجویان، معلول آرمانگرایی آنان است. نگاه احساسی و آرمانگرایی مسبب بارز شدن خصیصۀ عدالتجویی و صداقت در رفتارشان میشود و بدین گونه ضریب اعتماد مردم به دانشجویان و مطالباتشان به ناگاه بالا رفت. ترافیک زیاد روشنفکران و فعالان سیاسی در بین دانشجویان قزوین در این سالها نشاندهندۀ این نکته بود که آب سردی بر رخوت چند سالۀ جنبش دانشجویی در قزوین ریخته شده است. 

 

حمایت احزاب قدرتمند اصلاح طلب محلی و ملی از این جنبش نوین دانشجویی، دانشجویان را به فعالیت بیشتر تشویق می کرد هر چند گزینه "پرداخت هزینه بابت فعالیت سیاسی" هنوز برای دانشجویان وجود داشت ولی بحران هویتی که از نسل گذشته به ارث برده بودند سبب می شد که آنان با آگاهی از هزینه هایی چون زندان و تعلیق تحصیل،در فضای نسبتا بازی که در اختیارشان قرار داشت هویت خود را مسجل کنند.

این تصور که جنبش دانشجویی در انتخابات ریاست جمهوری سال 76 نقش مهمی داشت در انتخابات سال 80 نیز همچنان پر رنگ بود و دانشجویان بخشی از پایگاه قدرت را در دانشگاهها می دیدند حال آنکه "نقد قدرت" ویژگی اصلی این جنبش بود تا اینکه دوباره پاییز جنبش دانشجویی با برخورد به سد سرکوب حکومتی آغاز شد و این حباب تو خالی زمانی برای دانشجویان مشخص شد که در انتخابات مجلس هفتم اعتراف کردند در یک محیط مجازی، خارج از زندگانی مردم عادی به سر می بردند چون آنچه در میان مردم اتفاق می افتاد با آنچه در دانشگاهها رخ می داد متفاوت  بود.

دانشجویان با تکیه بر آرمانگرایی خاص دوره خود فراموش کردند که "نان" هنوز مقدم تر است بر "آزادی" و این آغاز شکست در دوران اوج فعالیت جنبش دانشجویی در انجمن های اسلامی و تشکلهای دانشجویی قزوین بود. مهاجرپذیر بودن شهر قزوین که دلیلی جز اقتصاد ضعیف و شکنندۀ مهاجران نداشت و فضای کارگری شهر باعث شد که تب شعارهای سیاسی دانشجویان در شهر فروکش کند.

نشناختن جنس مطالبات مردمی و فاصله گرفتن دانشجویان از فضای حاکم بر مردم عادی ،آنان را چنان ایزوله کرد که در انتخابات ریاست جمهوری 84 تنها توانستند این شکاف را شناسایی کرده و موضع بی طرفی یا تحریم انتخابات را در پیش گیرند در حالی که نتوانستند دیگران را به این کار مجاب کنند و دلیل قانع کننده ای برای این کارشان بیان نمایند.

اما نداشتن همین زبان مشترک آنان را به کنج عزلتی ناخواسته راند و طی دو سال بعد از انتخابات ریاست جمهوری نهم، بیشترین هزینه ها را به آنان تحمیل کرد.

ابتدا که موضوع دانشجویان ستاره دار مطرح شد تا از ادامه تحصیل تعدادی از دانشجویان فعال سیاسی گرفته شود ،در طی سال گذشته نیز قطع بوجه انجمن های اسلامی در دانشگاههای سراسر کشور به بهانه های مختلف تا لغو مجوز فعالیت آنها به جز سه چهار موردی که با برگزاری اتنخابات مجدد در آن، انجمنی با تفکرات سال 68 را تشکیل دادند و توقیف بسیاری از نشریات دانشجویی، همگی هزینه هایی بود که به جنبش دانشجویی عزلت نشین تحمیل شد.

هر چند به نظر می رسد تمام این اتفاقات در کشور ما از بلاتکلیف بودن نقش احزاب رخ می دهد و تمام فعالان سیاسی و اجتماعی از جمله دانشجویان، مطبوعاتیان، فعالان حوزه زنان و کارگران و … مجبورند وظایف آنها را بر دوش بکشند و هزینه های گزافی در غیاب حمایت احزاب بپردازند، حاکمیت نیز چندان ناراضی از چنین وضعیتی نیست، شاید با شناخت همین موضوع بود که تعدادی از انجمن های اسلامی در سال 84 با تحریم انتخابات سعی نمودند تا تجربه دهه چهل شمسی را دوباره تکرار کرده و استقلال نسبی از جریانهای سیاسی جامعه به دست آورند. در تمامی این دوران جنبش دانشجویی در قزوین تنها یک تماشاگر بی رمق بوده است که بدلیل پشتوانۀ ضعیف تئوریک و روحیۀ محافظه کار بومی نتوانسته است طرحی برای تغییر فضا ارائه دهد.

هر چند که تجربه تاریخی ایران نشان می دهد حاکمیت در قبال استقلال جنبش دانشجویی در دهه چهل نیز با نفوذ شاپور بختیار به عنوان رئیس کمیته دانشجویی جبهه ملی، عملا جنبش را به سمتی که دربار می خواست هدایت کرد، اینک شاید تنها وظیفه ای که بتوان برای تشکلهای دانشجویی خارج از پایتخت که متعهد به آرمانهای اجتماعی و ارزشهای دنیای امروز هستند، تعریف کرد اینست که باید مراقب باشند تا این استقلال، به همین راحتی از دست نرود و به سمت و سوی پیاده نظام شدن برای قدرت پیش نرود.

دانشگاههای قزوین با بهره گیری از امتیاز تکثر افکار، تنوع قومیت و آگاهی نسبت به وضع موجود، می توانند پیشتاز مهمترین تصمیم گیریهای امروز در حوزۀ سیاسی کشور باشند. بطوریکه حتی انفعال آنان نیز میتواند تاثیر عمیق خود را بر سطح کلان حوزۀ سیاست نشان دهد که میتوان به آخرین انتخابات ریاست جمهوری و دو رای گیری شوراها و مجلس پیش از آن اشاره کرد.

شاید نتوانیم در شناسنامۀ جنبش دانشجویی قزوین، بجز چند شوک سیاسی، حرکت مستقلی را تعریف کنیم؛ ولی بی شک خاستگاه بیشتر جنبشهای نوین برآمده از مطالبات مدنی مردم ایران، دانشجویانی بوده اند که نیاز زمان و مطالبات شهر خویش را شناخته اند.

مطمئناً باز شناسی جنبش دانشجویی قزوین هنگامی ممکن می شود که ضمن باز شماری ویژگیهای مثبت آن، بعضی از ضعفهای پیدا و پنهان آن نیز بیان شوند. سیالیت جریان دانشجویی به همان میزان که پویایی چشمگیری دارد می تواند فاقد ثبات تئوریک و عملکرد مدون و برنامه ریزی شده باشد. تغییر سریع بافت عمومی دانشجویان باعث شده است که برنامه های جنبش دانشجویی تنها از طریق یک همدلی نسلی پیش برود و آنان هرگز نتوانند استراتژی از پیش تعیین شده ای داشته باشند. دومین نقدی که بر این جنبش وارد است، کمرنگ بودن عقلانیت رفتاری در عملکردهای بارز مجموعه می باشد و دانشجویان قبل از قدم زدن در باغ اندیشه در فضای شور و شعار نفس می کشند. ممکن است این نقد آنچنان مقبول نیفتد ولی ابزار و افکار عقلانی از بایسته ترین فاکتورهای جریانی است که ادعای پیشاهنگی جنبشهای اجتماعی را دارد. نزدیک شدن به تفکر رآلیستی هم میتواند بعضی از ناهمخوانیهای این جریان با جنبشهای دیگر حوزۀ عمومی را به حداقل برساند و دانشجویان را به یافتن زبان مشترک با طبقات گوناگون اجتماع یاری دهد.

به نظر می رسد در قزوین نیز جریانی تمامیت خواه و غیرعقلانی سعی در به انحراف کشیدن یا به انفعال بردن جریان دانشجویی دارد. رکود سنگینی که در فضای دانشگاهها بعد از حوادث کوی دانشگاه ایجاد شد نمونۀ شاخصی از تلاش محافظه کاران برای بی اثر کردن قدرت این جنبش است و این مساله باعث شد تا فعالان دانشجویی، متقبل هزینۀ زیادی شوند که زندانی شدن دانشجویان سیاسی در همین راستا قابل مطالعه می باشد. امروز یک جریان نفوذی وابسته سعی دارد با همراهی کانونهای خاصی، دانشجویان را به سمت و سوی پیاده نظامی قدرت سوق دهد. ولی جنبش دانشجویی قزوین می تواند در این سکون ناخواسته با گذار از " بحران تاخیر " تاثیر گذاری اجتماعی خویش را دوباره باز یابد و با تعهد به جنبش خستۀ جمهوریخواهی، آگاهانه و هدفمند، از هر موضوعی که باعث انفعال یا رادیکال شدن آنها نسبت به مسائل سیاسی میانجامد، دوری کنند. پیروی از بهترین راه مبارزه یعنی نقد تفکر و تحمل، راه را برای هرچه عقلانی شدن فضا هموار می نماید. هرچند آمار بالای مصرف کالاهای فرهنگی همچون کتاب و روزنامه در قزوین نشان میدهد که در زیر این چهرۀ آرام، جریان آگاه و منتقدی با تاثیرگذاری ملی شکل خواهد گرفت. دانشجویانی که بر سفره ای خالی نشسته اند و با وجود قدمت اندیشۀ سیاسی در قزوین، بدلیل گسستگی نسلها هیچ به ارث نبرده اند.

جنبش نوین دانشجویی در قزوین که تمام آرمانهای خویش را در پروژۀ دموکراتیزه کردن ساختارهای نظام و مفهوم والای آزادی فردی می بیند، اجازه نخواهد داد میراث نورس « نگاه انتقادی به دولت تمامیت گرا» به آسانی از دست برود و بیش از هر چیز به محدود کردن کانونهای غیر دموکراتیکی خواهد اندیشید که مانع بسط نظامی مردمسالار براساس حفظ حقوق فردی و آزادیهای مدنی هستند، هر چند که ما در یک دموکراسی ناقص الخلقه نفس می کشیم.

 

+ نصور نقی پور   |